فرو داشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ) (مص مر.)<BR>۱- فرو گذاشتن، تقصیر، کوتاهی.<BR>۲- انجام و آخر کار.<BR>۳- تنزل، به پستی گراییدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ) (مص مر.) ۱- فرو گذاشتن، تقصیر، کوتاهی. ۲- انجام و آخر کار. ۳- تنزل، به پستی گراییدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروداشت . [ ف ُ ] (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب ) فروگذاشت که به آخر رسانیدن و ختم کردن خوانندگی باشد. (برهان ). (اصطلاح موسیقی ) در اصطلاح موسیقی مقابل برداشت . (یادداشت بخط مؤلف ) : چون نوای طرب اینجا به فروداشت رسید هرچه خواهی که بود آن تو، آن آن تو باد. مجیر بیلقانی . ◄ به انتها رسانیدن کارها را نیز گفته اند. (برهان ).