فرو رفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ. رَ تِ) (ص مف.) اندوهگین، مغموم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ. رَ تِ) (ص مف.) اندوهگین، مغموم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرورفته . [ ف ُرو رَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) بزیررفته . پایین رفته . - فرورفته دم ؛ ستم کش و مغموم و بلادیده . (ناظم الاطباء). بی زبان . کسی که هرچه ستم کنند دم برنیاورد. ◄ سپری شده . گذشته : نه از آن روز فرورفته ٔ عمر پس پیشین خبری خواهم داشت . خاقانی .
مترادف و متضاد واژهدان
گود، مقعر غر غرق
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی