فرو گذاردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گُ دَ) (مص م.)<BR>۱- ترک کردن، رها کردن.<BR>۲- اِهمال کردن، کوتاهی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گُ دَ) (مص م.) ۱- ترک کردن، رها کردن. ۲- اِهمال کردن، کوتاهی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروگذاردن . [ ف ُ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) بزمین گذاشتن و رها کردن . از توجه خود دور داشتن چیزی را و نپرداختن بدان : هر روز نو عتابی و دیگر بهانه ای ناخوش بود عتاب زمانی فروگذار. فرخی . اگر کوشش فروگذارد در خون خویش سعی کرده باشد. (کلیله و دمنه ). ◄ آویختن پرده و جز آن را : اگر پرده فروگذارند بازنگردد. (قصص الانبیاء). ◄ از یاد بردن و نادیده گرفتن : خداوند کریم است مرا فرونگذارد. (تاریخ بیهقی ). گمان نبرم که ... جانب مرا فروگذارد. (کلیله و دمنه ). رجوع به فروگذار و فروگذار کردن شود.