واژه جو

فروآرامیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فروآرامیدن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) آرام گرفتن . ساکت شدن . از حرکت بازایستادن : اندرحرکت آید لکن زود فروآرامد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

معنی فروآرامیدن | واژه جو