فروآمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ. مَ دَ)(مص ل.)۱ - پایین آمدن.<BR>۲- به منزل کسی وارد شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ. مَ دَ)(مص ل.)۱ - پایین آمدن. ۲- به منزل کسی وارد شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروآمدن . [ ف ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) فروافتادن و ریخته شدن خانه و دیوار. (آنندراج ). پایین آمدن و افتادن : بسنگ آسیا ماند بگردش فروآید همی چون سنگ بر سر. ناصرخسرو. کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرونمی آید. سعدی . ◄ پایین آمدن سر به کنایت از احترام و تعظیم یا سازش و موافقت : به این هفت هیکل که دارد سپهر سرم هم فروناید از راه مهر. نظامی . ◄ سازگار شدن .درساختن : ترا سری است که با ما فرونمی آید مرا دلی که صبوری از او نمی آید. سعدی . ◄ ماندن . پیاده شدن . منزل کردن : از جیحون گذر کرد و بر ساحل قطان فروآمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ فروآمدن به چیزی ؛ میل کردن بدان . (آنندراج ).