فروداشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروداشت . [ ف ُ ] (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب ) فروگذاشت که به آخر رسانیدن و ختم کردن خوانندگی باشد. (برهان ). (اصطلاح موسیقی ) در اصطلاح موسیقی مقابل برداشت . (یادداشت بخط مؤلف ) : چون نوای طرب اینجا به فروداشت رسید هرچه خواهی که بود آن تو، آن آن تو باد. مجیر بیلقانی . ◄ به انتها رسانیدن کارها را نیز گفته اند. (برهان ).