فرودین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرودین . [ ف َرْ وَ ] (اِ) مخفف فروردین که نام ماه اول سال باشد. (برهان ) : چنان تا بیامد مه فرودین بیاراست گلبرگ روی زمین . فردوسی . چو بودی سر سال نو فرودین که رخشان بدی در دل از هور دین . فردوسی . دی و فرودینَت ْ خجسته بواد درِ هر بدی بر تو بسته بواد. فردوسی . ◄ نام بادی که در فرودین ماه وزد و آن را باد فرودین گویند. ◄ (اِخ ) نام فرشته ای هم هست . (برهان ).
فرودین . [ ف ُ ] (ص نسبی ) (از: فرود + ین، پسوند نسبت ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). فرودی . مقابل برین . تحتانی . اسفل . (یادداشت بخط مؤلف ) : برین آتش است و فرودینْش ْ خاک میان آب دارد ابا باد پاک . بوشکور. از گاه بیفتد بسوی چاه فرودین وز صدر برانند سوی صف نعالش . ناصرخسرو. زی جوهران علوی رهبر گشت این جوهر کثیف فرودینم . ناصرخسرو. ◄ (اِ) چوب زیرین چارچوب در خانه که چوب آستان در باشد وبه عربی عتبه خوانند. ◄ باد دبور را نیزگویند که باد مغرب است و ضرر آن زیاده بر نفع است بر خلاف باد صبا. (برهان ).