فرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرور. [ ف َرْ وَ ] (اِ) جدایی . جدا شدن . افتراق . (برهان ). فرورد. فروهر. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
فرور. [ ] (اِخ ) جزیره ای است در جنوب ایران که محل صید مروارید است . (از جغرافیای اقتصادی کیهان ص ٣٧).
فرور. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در دوهزارگزی شمال خاوری گرمسار، سر راه شوسه ٔ طهران به سمنان در کناره راه آهن . ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای ٢٢٥ تن سکنه . از رودخانه ٔ حبله رود مشروب میشود. محصولاتش غلات، پنبه، بنشن، انار، انجیر و انگور است . اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).