فروغ دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروغ دادن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) نور دادن . روشن کردن : بی روغن و فتیله و بی هیزم هرگز نداد نور و فروغ آذر. ناصرخسرو. ◄ شعله ورساختن : دم سرد برمی آورد و آتش سینه را فروغ میداد. (سندبادنامه ). ◄ صیقلی کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ رونق دادن : بدین چاره ده کار خود را فروغ که داند که این راست است ار دروغ . فردوسی .