فروغ داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروغ داشتن . [ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) تابان بودن . نور داشتن . درخشیدن : مه دوهفته ندارد فروغ چندانی که آفتاب همی تابد از گریبانت . سعدی . رجوع به فروغ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروغ داشتن . [ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) تابان بودن . نور داشتن . درخشیدن : مه دوهفته ندارد فروغ چندانی که آفتاب همی تابد از گریبانت . سعدی . رجوع به فروغ شود.