فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | من از تو میمردم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من از تو میمردم اما تو زندگانی من بودی تو با من میرفتی تو در من میخواندی وقتی که من خیابانها را بیهیچ مقصدی میپیمودم تو با من میرفتی تو در من میخواندی تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی وقتی که شب مکرر میشد وقتی که شب تمام نمیشد تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی تو با چراغهایت میآمدی به کوچه ما تو با چراغهایت میآمدی وقتی که بچهها میرفتند و خوشههای اقاقی میخوابیدند و من در آینه تنها میماندم تو با چراغهایت میآمدی… تو دستهایت را میبخشیدی تو چشمهایت را میبخشیدی تو مهربانیت را میبخشیدی وقتی که من گرسنه بودم تو زندگانیت را میبخشیدی تو مثل نور سخی بودی تو لالهها را میچیدی و گیسوانم را میپوشاندی وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند تو لالهها را میچیدی تو گونههایت را میچسباندی به اضطراب پستانهایم وقتی که من دیگر چیزی نداشتم که بگویم تو گونههایت را میچسباندی به اضطراب پستانهایم و گوش میدادی به خون من که ناله کنان میرفت و عشق من که گریه کنان میمرد تو گوش میدادی اما مرا نمیدیدی