فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | پرسش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سلام ماهی ها… سلام ماهیها سلام قرمزها، سبزها، طلاییها به من بگویید، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مردهها سرد است و مثل آخر شبهای شهر، بسته و خلوت صدای نی لبکی را شنیدهاید که از دیار پریهای ترس و تنهایی به سوی اعتماد آجری خوابگاهها، و لای لای کوکی ساعتها، و هستههای شیشهای نور - پیش میآید؟ و همچنان که پیش میآید، ستارههای اکلیلی، از آسمان به خاک میافتند و قلبهای کوچک بازیگوش از حس گریه میترکند.