فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | پرنده فقط یک پرنده بود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پرنده گفت: (چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت.) پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمیکرد پرنده روزنامه نمیخواند پرنده قرض نداشت پرنده آدمها را نمیشناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغهای خطر در ارتفاع بیخبری میپرید و لحظههای آبی را دیوانه وار تجربه میکرد پرنده، آه، فقط یک پرنده بود