فروغ فرخزاد | دیوار | سپیده عشق
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوههای مهتابست امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست خیره بر سایههای وحشی بید میخزم در سکوت بستر خویش باز دنبال نغمهای دلخواه مینهم سر به روی دفتر خویش تن صدها ترانه میرقصد در بلور ظریف آوایم لذتی ناشناس و رویا رنگ میدود همچو خون به رگهایم آه… گویی ز دخمه دل من روح شبگرد مه گذر کرده یا نسیمی در این ره متروک دامن از عطر یاستر کرده بر لبم شعلههای بوسه تو میشکوفد چو لاله گرم نیاز در خیالم ستارهای پر نور میدرخشد میان هاله راز ناشناسی درون سینه من پنجه بر چنگ و رود میساید همره نغمههای موزونش گوییا بوی عود میآید آه… باور نمیکنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گرم و دلنشین باشد بیگمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده عشق مینویسم به روی دفتر خویش (جاودان باشیای سپیده عشق)