فروغناک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروغناک . [ ف ُ ] (ص مرکب ) روشن . منور. فروغمند : چون شمع دلم فروغناک است گر بازبری سرم چه باک است . نظامی . رجوع به فروغ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروغناک . [ ف ُ ] (ص مرکب ) روشن . منور. فروغمند : چون شمع دلم فروغناک است گر بازبری سرم چه باک است . نظامی . رجوع به فروغ شود.