فروگستردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروگستردن . [ ف ُ گ ُ ت َ دَ] (مص مرکب ) پهن کردن . بر زمین گستردن : ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالشها ز بوقلمون به وادی ها فروگسترده بسترها. منوچهری . از آن پس زند شاخ و برگ آورد دهد بار و سایه فروگسترد. اسدی . رجوع به گستردن شود.