فریاد شنیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریادشنیدن . [ ف َرْ ش َ / ش ِ دَ ] (مص مرکب ) فریادرسی . بفریاد رسیدن . بفریاد کسی گوش دادن : فریاد کنم ز جان ناشاد فریاد که نشنوی تو فریاد. امیرخسرو. پرسی از حال دلم چون نشنوی فریاد من حال دل چون پرسی از من هر زمان چون نشنوی . خاقانی .