واژه‌جو

فریزهند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فریزهند. [ ف َ هََ ] (اِخ ) از قرای اصفهان جزو میمه . (از معجم البلدان ). دهی است از دهستان چیمه رو بخش نطنز شهرستان کاشان که دارای ٥٤٠ تن سکنه است . آب آن از قنات و چشمه سارها. محصولاتش غله، میوه، حبوب و گلابی آن معروف است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣). در تداول فریزند گویند.

معنی فریزهند | واژه‌جو