واژه جو

فزان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فزان . [ ف َزْ زا ] (اِخ ) نام پسر حام و بوی نامیده شد ولایتی فراخ و وسیع که میان فیوم و طرابلس غرب است . (منتهی الارب ). ولایت پهناوری است بین فیوم و طرابلس غرب . (از معجم البلدان ). طرابلس مملکتی است از اقلیم دوم و سیم و بلاد مشهورش فزان . (نزهة القلوب چ لیدن ج ٣ ص ٢٦٩).

معنی فزان | واژه جو