فضح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فضح . [ ف َ ] (ع مص ) رسوا کردن کسی را. (منتهی الارب ). آشکار کردن بدیهای کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ پدیدار شدن صبح و غالب شدن کسی راروشنی صبح و نیک نمایان گردیدن . (منتهی الارب ). مانند فصح به صاد مهمله . رجوع به فصح شود. ◄ آشکار کردن و کشف کردن راز معما. ◄ غلبه کردن ماه بر ستارگان در روشنی . (از اقرب الموارد).
فضح . [ ف َ ض َ ] (ع مص ) اندک سپید گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به افضح شود. ◄ (اِ) هرچه بر آن سرخی باشد. (منتهی الارب ).