فض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فض . [ ف َض ض ] (ع مص ) شکستن چیزی چنانکه از هم جدا شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شکستن مهر نامه . (منتهی الارب ). شکستن مهر نامه و گشودن آن . ◄ پریشان کردن قوم را. ◄ سوراخ کردن مروارید. ◄ ریختن اشک . ◄ تقسیم کردن و پراکندن چیزی را بر قوم . (از اقرب الموارد) ◄ (اِ) گروه متفرق و پریشان . (منتهی الارب ).