فلج کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلج کردن . [ ف َ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دستگاهی را از کار انداختن . کاری را خواباندن و به آن ادامه ندادن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلج کردن . [ ف َ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دستگاهی را از کار انداختن . کاری را خواباندن و به آن ادامه ندادن .