فلکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلکی . [ ف َ ل َ ] (اِخ ) اسماعیل بن مصطفی (یا اسماعیل پاشا) فلکی . از علمای ریاضی دان مصر و اصلاً ترک است . ولادت و تحصیل او در قاهره بود و تحصیلات عالی خود را در پاریس پایان داد. مدرسه ٔ علوم مهندسی قاهره را او تأسیس کرد. او راست : بهجة الطالب فی علم الکواکب . الاَّیات الباهرة فی النجوم الزاهرة. الدررالتوفیقیه . و نیز او راست تقاویم فلکیه که هرساله به عربی و فرانسوی انتشار میداد. وفات او به سال ١٣١٩هَ . ق . / ١٩٠١ م . بود. (از اعلام زرکلی ج ١ ص ١١٤).
فلکی . [ف َ ل َ ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به فلک . (از اقرب الموارد). آسمانی . سماوی . (یادداشت مؤلف ) : این بوی سای، این فلکی هاون میسایدم به دسته ٔ آزارش . ناصرخسرو. ◄ به کنایت، بلند و مهم و ارزنده . بلند همچون آسمان . عالی : مأمون گویند همتی فلکی داشت جمله جهان است پیش همت او دون . فرخی . همت های فلکی بینمش سیرت های ملکی بینمش . منوچهری . ◄ به کنایت، عالِم علم فلک را گویند. ج، فلکیون . (از اقرب الموارد). منجم . اخترشمار. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ) قسمی مروارید شبیه به فلکه ٔ مغزل یابادریسه ٔ دوک، و آن را به فارسی بادریسگی نامند.
فلکی . [ ف َ ل َ ] (اِخ ) جعفربن محمد. مکنی به ابومعشر. رجوع به ابومعشر بلخی شود.