فلیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلیک . [ ف َ ] (اِ) تیر دوشاخ بود. (یادداشت مؤلف ): فلنگ . بیلک : فلیکش بیشه بر شیران قفس کرد کمندش دشت بر گوران خباگاه . دقیقی . به کوه برشد و اندر نهاله گه بنشست فلیک پیش و به زه کرده نیم چرخ نهنگ . فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلیک . [ ف َ ] (اِ) تیر دوشاخ بود. (یادداشت مؤلف ): فلنگ . بیلک : فلیکش بیشه بر شیران قفس کرد کمندش دشت بر گوران خباگاه . دقیقی . به کوه برشد و اندر نهاله گه بنشست فلیک پیش و به زه کرده نیم چرخ نهنگ . فرخی .