فک
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ) [ ع. ] (اِ.) آرواره، چانه.
(فُ) (اِ.) پستانداری گوشتخوار از راسته پره پاییان که کاملاً به زندگی دریایی سازش یافته و در مصب رودخانههای بزرگ و مجاور سواحل زندگی میکند و فقط برای استراحت و تولید مثل به ساحل میآید. دستهایش کوتاه و به وسیله پردهای که انگشتان را به یکدیگر مربوط میکند تشکیل باله شنا میدهد؛ سگ دریایی، گربه دریایی، شیر دریایی نیز گویند.
(فَ کّ) [ ع. ] ۱- (مص م.) جدا کردن دو چیز از هم. ۲- باز کردن، گشودن. ۳- خلاص کردن، رها کردن. ۴- از گرو در آوردن. ۵- لباس درآوردن.