فیروزه تخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیروزه تخت . [ زَ / زِ ت َ ] (اِ مرکب ) پیروزه تخت . (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از آسمان است . (آنندراج ). ◄ تختی که از پیروزه ساخته باشند : بر آن فیروزه تخت از تاجداران رها کردند می بر جرعه خواران . نظامی . به فرخندگی شاه فیروزبخت یکی روز برشد به فیروزه تخت . نظامی .