فیصور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیصور. [ ف َ ] (اِخ )نام شهری در جانب شرقی دریای محیط و کافور از آنجا آورند. (برهان ). فنصور. قیصور. رجوع به فنصور شود.
فیصور. [ ف َ] (ع ص ) خر شادمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیصور. [ ف َ ] (اِخ )نام شهری در جانب شرقی دریای محیط و کافور از آنجا آورند. (برهان ). فنصور. قیصور. رجوع به فنصور شود.
فیصور. [ ف َ] (ع ص ) خر شادمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).