فیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ یا فِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) بسیار شدن آب.<BR>۲- (اِمص.) بسیاری، بسیاری آب.<BR>۳- ریزش.<BR>۴- بخشش، جود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ یا فِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بسیار شدن آب. ۲- (اِمص.) بسیاری، بسیاری آب. ۳- ریزش. ۴- بخشش، جود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیض . [ ف َ ] (اِخ ) رجوع به فیض (ملا محسن ) شود.
فیض . [ ف َ ] (اِخ ) لقب مطلب بن عبدمناف برادر هاشم بدان جهت که بسیارجود بود. (منتهی الارب ).
فیض . [ ف َ] (اِخ ) رود نیل . (منتهی الارب ). رجوع به نیل شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
سود، بهره
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه