فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۰۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
داغ دل عاشقان مینپذیرد علاج درد و غم جاودان مینپذیرد علاج آتش دل را کجا بحر کفایت کند سوز دل عاشقان مینپذیرد علاج هر که به اخلاصتر او خطرش بیشتر این خطر مخلصان مینپذیرد علاج تشنه وصل توام گرسنه لطف تو درد من از آب و نان مینپذیرد علاج مونس بیکس توئی بیکسم و جز بتو بیکسی بیکسان مینپذیرد علاج کردن درمان چه سود اشگ چه باران چه سود درد دل و سوز جان مینپذیرد علاج پخته نخواهند شد گر همه آتش شود خامی این زاهدان مینپذیرد علاج فیض تو خود را بسوز چشم زمردم بدوز خوی بد مردمان مینپذیرد علاج