فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۳۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شهد لطفست گهی در کامم ز هر قهر است گهی در جامم گه میتلخ دهی زان لب و چشم گاه نقل و شکر و بادامم گاهی از لطف کنی تحسینم گاهی از قهر دهی دشنامم من گرفتار توام حاجت نیست زحمت آنکه کشی در دامم روز و شب مینشناسم الا وصل تو صبح و فراقت شامم سوختم ز آتش هجران و هنوز در ره چاره وصلت خامم فیض را شکر وصالت بچشان چند در هجر تو زهر آشامم