فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۳۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زهر قهر ار تو کنی در جامم خوشتر از شهد بود در کامم نوش لطف تو چه شکر نوشم زهر قهر تو چه شهد آشامم کی ز چنگال بلا اندیشم من که شاهین غمت را رامم ای ز چشمت دو جهان مست و خراب تهی از باده مگردان جامم لطفها چند کنی در پرده پرده برگیر و بر آور کامم بیلقای تو ندارم آرام چون کنم چون کنم تو آرامم کامفیض از تو دمی تلخ مباد ای ز الطاف تو شیرین کامم