فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۵۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یگره ز خانه مست براای نگار من بگذر میان جمع و ردا در کنار من تا در کنار چشم منی تازه وتری مانا که آب میکشیای گل ز خار من در دام زلف پرشکن تست پای دل گو غمزه دست رنجه مکن در شکار من غنج و دلال و عشوه و ناز است کار تو افتادگی و عجز و نیاز است من از دیدهام رود برهت جویبار اشک تو ننگری بناز سوی جویبار من تا کی ز بزم وصل تو حرمان نصیب من بر بیسعادتیست همانا مدار من از فیض در میان نه اثر ماند و نه عین یکدم در آئی ار ز کرم در کنار من