فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
میزنم بر صف اغیار جنونست جنون میدرم پرده پندار جنونست جنون دل من تنگ شد از دیدن و پنهان کردن میدرم پرده اسرار جنونست جنون هر حدیثی که بدل عشق نهان میگوید همه را میکنم اظهار جنونست جنون قدح باده ز میخانه برون میآرم میکشم بر سر بازار جنونست جنون چون شدم عاشق و دیوانه چسان صبر کنم میدرم جامه بیکبار جنونست جنون چند جان محنت دوری کشد و دل سوزد میروم تا بر دلدار جنونست جنون فیض انواع جنان داری و پنهان داری سحر کردی تو در این کار جنونست جنون