قابلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ لَ یا لِ) [ ع. قابلة ] (اِفا.)<BR>۱- پذیرنده.<BR>۲- زن شایسته.<BR>۳- ماما.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ لَ یا لِ) [ ع. قابله ] (اِفا.) ۱- پذیرنده. ۲- زن شایسته. ۳- ماما.
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
قابلة. [ ب ِ ل َ ] (اِخ )از نواحی صنعاء شرقی است در یمن . (معجم البلدان ).
قابلة. [ ب ِ ل َ ] (ع ص ) قابله . نعت فاعلی مؤنث از قبول . پذیرنده . ◄ زن شایسته . رجوع به قابل شود. ◄ ماما. پیشدار. (زمخشری ). مام ناف . (منتهی الارب ). ماماچه . زنی که بچه زایاند. واردن . واردین . (ناظم الاطباء) : همه را زاد به یکدفعه نه پیشی نه پسی نه ورا قابله ای بود و نه فریادرسی . منوچهری . پرده ٔ فقرم مشیمه دست نطقم قابله خاک شروان مولد و دارالادب منشای من . خاقانی . قابله بهر مصلحت بر طفل وقت نافه زدن نبخشاید. خاقانی . ز یک قابله چند زاید سخن چه خرما گشاید ز یک نخل بن . نظامی . ◄ دایه . (مهذب الاسماء). زنی که بچه راپرورش دهد. ج، قوابل . پازاج . (آنندراج ). ج، قوابل : وقتی شنیدم از قابله ٔ خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری . (گلستان ). ◄ شب آینده . (منتهی الارب ). فردا شب . (مهذب الاسماء). ◄ آتیه . مقبله . آینده : سنه ٔ قابله . ◄ (اِ) در اصطلاح داروسازی ظرفی که در آن مایع مقطر جمع میگردد. (ناظم الاطباء). ظرفی که مقطر از قرع و انبیق در آن گرد آید و میزاب را در آن نهند. (از مفاتیح العلوم ). ◄ (ص ) ماده ٔ قابله، ادویه چون عسل و وازلین و زیت و غیره .
مترادف و متضاد واژهدان
ماماچه، ماما دایه
واژگان فارسی سره واژهدان
ماما، زایمانگر