قاجار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاجار. (اِخ ) نام محله ای است در لیتکوه آمل . (مازندران و استرآباد رابینو چ بنگاه ترجمه ص ١٥٣).
قاجار. (اِخ ) دهی است جزو دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان . در ٤٥هزارگزی جنوب باختری قیدار و ٣٣هزارگزی راه مالرو عمومی واقع و سرزمین آن کوهستانی و هوای آن سردسیر است . ١٠٣ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصولات آن غلات و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
قاجار. (اِخ ) نام ایلی است از ترک ساکن ایران که در عصر صفوی از هواخواهان صفویه بوده و برای شاهان صفویه جنگ میکردند و در قرن سیزدهم هجری خان ایشان آقامحمدخان به سلطنت ایران رسید. (فرهنگ نظام ج ٤ ص ٨٨). رابینو مینویسد: مادام شیل در سفرنامه ٔ خود که به سال ١٨٥٦ م . در لندن چاپ شده است عده ٔ ایل قاجار را در مازندران دوهزار خانوار تخمین زده ولی حالا عده ٔ آنها بسیار کمتر است . رجوع به فهرست ترجمه ٔ سفرنامه رابینو چ بنگاه نشر کتاب و رجوع به قاجاریه شود.