قباوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قباوی . [ ق ُ وی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبا که شهری است از فرغانه . رجوع به قبا شود.
قباوی . [ ق ُ وی ی ] (اِخ ) خلیل بن احمد فقیهی پارسا بود و در بخارا حدیث میکرد. (سمعانی ).
قباوی . [ ق ُوی ی ] (اِخ ) داود مقری از فقیهان است . ابوکامل بصری گوید او و فرزندش سلیمان که از مردم فرغانه از شهری به نام قبا هستند با ما حدیث مینوشتند. (سمعانی ).