قباپوستین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قباپوستین . [ ق َ ] (اِ مرکب ) پوستین قبا : زرش داد و اسب و قبا پوستین چه نیکو بود مهر در وقت کین . سعدی . دلش بر وی از رحمت آورد جوش که اینک قبا پوستینم بپوش . سعدی (بوستان ). قبا پوستینی گذشتش به گوش ز بدبختیش در نیامد به دوش . سعدی (بوستان ).