قرفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ فَ یا فِ) [ ع. قرفة ] (اِ.)<BR>۱- پوست درخت و جز آن.<BR>۲- پوست درختی است شبیه به دارچین، دارچین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ فَ یا فِ) [ ع. قرفه ] (اِ.) ۱- پوست درخت و جز آن. ۲- پوست درختی است شبیه به دارچین، دارچین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرفة. [ ق ِ ف َ ] (ع اِ) پاره ای پوست . ◄ پوست پاره های انار. ◄ آب بینی خشک در بینی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد متهم به چیزی . ◄ (اِ)نوعی از دارچینی معروف به دارچینی چین بدان جهت که دارچینی درحقیقت پوست درخت است، جسمه اشحم و اسخن و الین تخلخلاً و منه المعروف بالقرفة علی الحقیقة احمر املس مایل الی الحلو ظاهر خشن برائحة عطره و طعم حادخریف و منه المعروف بقرفة القرنفل و هی رقیقة صلبة الی السواد بلا تخلخل اصلاً و رائحتها کالقرنفل و الکل مسخن ملطف مُدِرّ مجفّف محفظ باهی . ◄ گویند: بنوفلان قرفتی ؛ یعنی نزدیک ایشان است خواسته و مطلوب من . سلهم عن ناقتک فانهم قرفة؛ یعنی بپرس ناقه ٔخود را از ایشان که بیابی خبر آن را نزد ایشان . ◄ (اِمص ) تهمت . ◄ ناکسی . ◄ فرومایگی . ◄ ورزش . (منتهی الارب ).
قرفة. [ ق ُ ف َ ] (ع اِ) چیزی است برآمده میان لب زَبَرین خلقة. (از بحر الجواهر).
قرفة. [ ق ِ ف َ ] (اِخ ) ابن بهیس یا بیهس یا قرفةبن مالک . از تابعیان است . (منتهی الارب ).