قرقف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ قَ) [ ع. ] (اِ.) می، شراب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ قَ) [ ع. ] (اِ.) می، شراب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرقف . [ ق َ ق َ ] (ع اِ) می . (منتهی الارب ). خمر. (اقرب الموارد). اسم است برای آن، یا صفت است که به جای اسم نشیند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: اعذب الاسماء الطلاء و الطفها السلاف و اخفّها المدام و اقبحها القرقف و افضلها الراح لاشتقاقها من الروح لملائمتها وامتزاجها بها. (منتهی الارب ). ◄ پرنده ای است کوچک . (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
قرقف . [ ق ُ ق ُ ] (ع اِ) می . (منتهی الارب ). ◄ پرنده ای است کوچک، و گویند که آن را قرقب خوانند. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.