قره جه لو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قره جه لو. [ ق َ رَ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ولدیان بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع در ٣ هزارگزی جنوب خاوری خوی و ١٠٠ گزی خاور شوسه ٔ خوی به سلماس . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن ٦٠ تن . آب آن از رود قودوخ بوغان و محصول آن غلات، حبوبات، پنبه . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قره جه لو. [ ق َ رَ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چای باسار بخش پلدشت شهرستان ماکو واقع در ٢٠ هزارگزی جنوب باختری پلدشت و یک هزارگزی شمال باختری شوسه ٔپلدشت به مرگن . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن ٥٠ تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، کنجد. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه ارابه رو دارد، و میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قره جه لو. [ ق َ رَ ج َ ](اِخ ) دهی از دهستان برگشلو از بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه واقع در ١٣ هزارگزی خاور ارومیه و ٤ هزارگزی جنوب شوسه ٔ گلمانخانه به ارومیه . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن ٣٥ تن . آب آن ازشهرچای و چشمه و محصول آن غلات، توتون، انگور، حبوبات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).