قطره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطره . [ ق َ رَ / رِ ] (از ع، اِ) یکی قطر. (منتهی الارب ). واحدة القطر، ای النقطة. (اقرب الموارد). پاره ٔ آب که از جائی چکد، و گره از تشبیهات آن است . (آنندراج ) : هر نفسی بر دل آن پاکزاد چون گره قطره نبودش گشاد. طاهر وحید (از آنندراج ).