قلقله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلقلة. [ ق َ ق َ ل َ ] (ع مص ) بانگ کردن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جنبانیدن . ◄ زدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلقل فی الارض ؛ بر زمین زد. (منتهی الارب ). ◄ (اِصوت ) بانگ قفل و کلید. (مهذب الاسماء).
قلقلة. [ ق َ ق َ ل َ ] (ع اِ) (حروف ...) پنج حرف است و آن عبارت است از قاف و طاء و باء و جیم و دال که در کلمه ٔ قطب جد یا قد طبج گرد آمده است .(از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). یکی از تقسیمات حروف هجاست و حروف قلقله عبارت است از قاف و دال مهمله و طاء مهمله و باء و جیم . مبرد گوید: قاف از آنها نیست بلکه کاف جزو آنهاست . (کشاف اصطلاحات الفنون چ اقدام ١٣١٧ هَ . ق . ص ٣٥٥). رجوع به حروف قلقله شود.
قلقله . [ ق ُ ق ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در ٢٤هزارگزی شمال باختر سنندج و ١٢هزارگزی شمال شوسه ٔ سنندج به مریوان . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن ٢٢٠ تن است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).