قماص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قماص . [ ق ُ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن هر دو دست راباهم و بنهادن هر دو را باهم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و گویند قُماص در جائی گفته شود که این عمل عادت برای آن حیوان گردیده باشد. (اقرب الموارد). برسکیزیدن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به قَمص شود.
قماص . [ ق ِ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن هر دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ما بالعیر من قماص ؛ ای وثوب . و این مثل است برای ضعیف و ناتوانی که حرکت نتواند کرد و کسی که پس از عزت خوار و زبون گردد. (اقرب الموارد). ◄ درکشیده شدن پی اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قَمص شود. ◄ (اِمص ) قلق و اضطراب . (اقرب الموارد). بیقراری و برجهندگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و گاهی مضموم شود. (منتهی الارب ).
قماص . [ ق َم ْ ما ] (ع ص ) پیراهن فروش . (از اللباب ).