قنبرآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنبرآباد. [ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان افشاریه ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران، واقع در ٣١هزارگزی باختر کرج و ١٠هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ کرج به قزوین . آب آن از قنات و رود کردان و محصول آن غلات، بنشن، صیفی، چغندرقند، انگور و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد و از طریق قاسم آباد بزرگ ماشین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
قنبرآباد. [ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان فشافویه بخش ری شهرستان تهران، واقع در ٥٠هزارگزی جنوب باختر شهر ری و ٢٠هزارگزی جنوب خاوری راه شوسه ٔ قم . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن ٣٠٨ تن است . آب آن از قنات و فاضل آب کرج و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد و از دامنه ٔ آرارکوه ماشین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
قنبرآباد. [ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) (امام ضامن ) دهی جزء دهستان قمرود بخش مرکزی شهرستان قم، واقع در ٢٥هزارگزی شمال خاوری قم . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن ٥٠ تن است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، دیمی، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری وگلیم و جاجیم و جوراب بافی است . راه مالرو دارد و ماشین میتوان برد. ساکنین از طایفه ٔ چکینی هستند و تغییر مکان نمیدهند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).