قنبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنبر. [ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در ٤٣هزارگزی جنوب درمیان و ٤ هزارگزی خاور شوسه ٔ بیرجند به درج . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن ١٤٤ تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
قنبر.[ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) نام ابوالشعثاء مولی بن معمر است و نام قنبر را علی علیه السلام به وی داد : امیر عاصم و عمار یاسر و مقداد صهیب و زهره و زید و قتاده و قنبر. ناصرخسرو. صد شکر که مداح شه مردانم ثابت به ثنا و ثانی حسانم اکنون نه کمینه بنده ٔ فرمانم دیرینه غلام قنبر و سلمانم . حسامی واعظ (مجالس النفایس ص ١٤٣). غلام وی اند امّت جدّ او چو قنبر علی مرتضی را غلام . سوزنی . - مولای قنبر ؛ لقبی است که قصه سرایان و معرکه گیران به علی بن ابیطالب دهند. رجوع به ابوالشعثاء مولی شود.