قنم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنم . [ ق َ ن َ ] (ع مص ) بوی گرفتن است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ تباه گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تری رسیدن اسب و غیره را پس چرکین و گردآلود گردیدن از نشستن غبار بر آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).