قنیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنیع. [ ق َ ] (ع ص ) خوارمندی نماینده در سؤال . ◄ خورسند وبسندکار به بهره ٔ مقسوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قنیع. [ ق ُ ن َ ] (اِخ ) آبی است میان بنی جعفر و بنی ابی بکربن کلاب .(منتهی الارب ). آبی است میان بنی جعفر و بنی ابی بکر که برای آن به جنگ و خونریزی دست زدند. و ابن خنجر جعفری در این باره اشعاری دارد. ابوبکر همدانی گوید: قنیع آبی است از بنی قریط. رجوع به معجم البلدان شود.