قیاض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیاض . (ع اِ) برابر و مساوی . گویند هذا قیاض له . (منتهی الارب ). رجوع به قَیض شود.
قیاض . [ ق َی ْ یا ] (اِخ ) موضعی است بنواحی بغداد. نصر گوید: موضعی است بین کوفه و شام که از آن به عین اباغ روند. گروهی از طایفه ٔ شیبان و کنده در آن سکونت دارند. عبیداﷲبن حر در آن باره اشعاری دارد. گاه قیاس در بعض اشعار آمده است . (از معجم البلدان ).
قیاض . (اِخ ) قلعه ای است در یمن بین تعز و ریمه . (از معجم البلدان ).