قیامت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیامت کردن . [ م َ ک َ دَ ](مص مرکب ) کنایه از کارهای عجیب کردن و کارهای اعجاب انگیختن . (برهان ) (آنندراج ). زیاده از طاقت در کاری کمال نمودن . (آنندراج ). هنگامه کردن . غوغا کردن . آشوب کردن . کاری سخت خوب یا سخت بد کردن : قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرخایی . سعدی . هیچ میدانی چه ها ای سروقامت میکنی میکشی و زنده میسازی، قیامت میکنی . محمدباقر ولد ابوعلی (از آنندراج ). لحظه به لحظه در ستم غمزه ٔ او قیامتی میکند و ز کافری نیست غم قیامتش . کمال خجندی (از آنندراج ).