قیروانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیروانی .[ ق َ رَ ] (اِخ ) ابن وزان . رجوع به ابن وزان شود.
قیروانی . [ ق َ رَ ] (اِخ ) علی بن عبدالغنی حصری قاری، مکنی به ابوالحسن . از مشاهیر قراء و ادبای عرب و خاله زاده ٔ ابراهیم بن علی حصری بود. دیوانی مرتب و منظومه ای در قرأات مختلف و منظومه ٔ دیگر در قرائت نافع داشت، پس از تخریب قیروان به اندلس رفت و بسال ٤٨٨ هَ. ق . در طنجه وفات یافت . (ریحانة الادب ج ٣ ص ٣٢٧).
قیروانی . [ق َ رَ ] (اِخ ) حسن بن رشیق یا حسن بن علی بن رشیق ازدی، مکنی به ابوالعباس یا ابوعلی . از علما و ادبا و شعرا و بلغای عرب بود. او راست : ١ - الانموذج فی اللغة.٢ - الشذوذ فی اللغة. ٣ - العمدة فی صناعة الشعر، این کتاب در مصر و تونس چاپ شده و ابن خلدون گوید که این کتاب در رشته ٔ خود بی نظیر بوده است . ٤ - قراضةالذهب فی نقد اشعارالعرب، یک نسخه ٔ خطی از این کتاب درپاریس موجود است . وی بسال ٤٥٦ یا ٤٦٣ هَ . ق . وفات یافت . (روضات الجنات ص ٢١٧) (ریحانة الادب ج ٣ ص ٣٢٧).